عشق به وطن
خاکم بسر ز غصه بسر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی بسر کنم
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است ومن نامردم ار به بی کله آنی بسر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما ای چرخ زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جائیت آرزوی من ار من به آن رسم از رو ی نقش لشگر دشمن گذر کنم
هر آنچه می کنی بکن ای دشمن قوی من نیز اگر قوی شوم از تو بتر کنم
من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق (عشقی) ای وطن ای عشق پاک ای آنکه ذکر عشق تو شام و سحر کنم
((عشقت نه سرسری است که از سر بدر شود)) مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم
((عشق تو در وجودم و مهر تو در دل کنم)) با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم
منبع روزنامه اطلاعات 23 دی ماه 1357
با درود فراوان خدمت هموطنان و همزبانان عزیزم دانش آموخته رشته مترجمی زبان دانشگاه پیام نور می باشم . امیدوارم مطالب این وب نوشت برای شما گرامیان سودمند باشد.